ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1075
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
تبديل مىكند چنان كه در آغاز آفرينش نيز بر همين صفت بودند و هر گاه بارواح لطيف آتش برسد مىگريزند و قادر نيستند بر ادامهء آتش باقى بمانند . پس سزاست كه بدانى چه چيز اجساد را بدين حالت و ارواح را بدان كيفيت در آورده است ؟ چه اين نكته مهمترين اصلى است كه بايد آن را بشناسى . و پاسخ اين پرسش اين است كه اين ارواح گريخته و محترق شدهاند از اين رو كه داراى اشتعال و لطافت هستند و بدان سبب برافروخته ميشوند كه رطوبت بسيار دارند ، زيرا هنگامى كه آتش به رطوبت برسد بدان در مىآويزد چون رطوبت هوائى و مشابه آتش است و آتش از آن همچنان تغذيه مىكند تا سرانجام پايان پذيرد . همچنين است اجساد كه بسبب رسيدن آتش به آنها مىگريزند [ 1 ] به علت كمى لزجى و غلظت آنها و اين گونه اجساد از اين رو برافروخته و مشتعل نميشوند كه از زمين و آب تشكيل يافتهاند كه در برابر آتش مقاومت دارند . پس لطيف آنها با قسمت ستبر « كثيف » بسبب امتداد طبخ ( نضج و رسيدن ) آرامى كه اشياء را با هم در مىآميزد متحد شده است . چه هر جسمى كه قابل متلاشى شدن باشد از اين رو بوسيلهء آتش متلاشى ميگردد كه قسمت لطيف آن از قسمت ستبر جدا مىشود و اجزاى آن بدون تحليل و سازگارى با يك ديگر تركيب مىيابند و بنابر اين بهم پيوستگى و تداخل آنها با يك ديگر به صورت مجاورت است نه در آميختگى و امتزاج . و از اين رو تجزيه و جدايى آنها از هم آسان مىباشد مانند آب و روغن و اجسام مشابه آنها . و اين موضوع را از آن سبب شرح دادم تا بدان به تركيب و تقابل طبايع ( مواد ) با يك ديگر راهنمائى شوى . و هر گاه اين مبحث را بطور كامل و نيكو بدانى از خرمن اين دانش بهرهء خويش را بدست مىآورى . و سزاست كه بدانى اخلاطى كه طبايع ( مواد ) اين صناعت را تشكيل ميدهند همه با يك ديگر سازگاراند و از يك گوهر جدا شدهاند قاعده و آيين واحد و تدبير
--> [ 1 - ) ] از « پ » در ( 1 ) و « ك » بجاى : ابقت ( بفتح همزه و كسر ب ) ( احست ) است .